از دشمنان گلایه برند نزد دوستان
چون دوست دشمن است شکایت کجا بریم؟

این که زندگی عرصه ی بازیه یا اخلاق و وظیفه، گاهی ذهنم رو درگیر می کنه.
برای مثال آدم با دوستانش باید چه جوری باشه؟ چطوری بهشون نگاه کنه؟ و یا هر چیز دیگه ای...
این مساله در مورد نزدیکان مهم تره...
مساله مشخص اینه که *دیگران* موضوع اداره شدن هستند یا باید باشند یا نه. نقش *من* در این میانه چیه؟
آیا *دیگران* برای *من* چیزی جز شیئ اند؟ و به همین شکل *من* برای هر یک از *دیگران*؟ اشیائی برای برآوردن نیازهای *من*. چه *منِ* من، چه *منِ* دیگری.
تذکر بی ادبانه: نگارش این مطلب به هیچ وجه برای پیچیده شدن نسخه برای اینجانب از جانب حضرت عالی نبود و نیست. و به قول هدایت تنها برای معرفی خودم به سایه ام و به قول خودم برای فرو نشاندن درد نوشتن بود...
لطفا به جای اشاعه نظراتتان، کمی به آنها فکر کنید...!
شب به خیر...!








